اولین بار که به تئاتر رفتی
نیکا جون؛ از اونجا که بابایی مهربونت تو خیلی از کارها غافلگیرمون میکنه.غافلگیری این دفعه گرفتن بلیط برای تماشای تئاتربود.سه تاییمون اولین بارمون بود که می خواستیم به تماشای تئاتر بریم.من از قبل خیلی دوست داشتم برم.خیلی خوشحال شدم و تو فسقلی هم خیلی خوشحال تر شدی و ذوق میکردی می گفتی می خوام برم آتنا .خخخخخخخخخخه آره واقعا می گفتی آتنا ما هم کلی می خندیدیم.ما با عمو وحید و خاله میترا و کیان جون رفتیم.چون شما خیلی کیان دوست داری وجود کیان تورو خوشحال تر کرد. اونجا خیلی دختر خوبی بودی و قشنگ نشستی و با دست زدن ما دست میزدی و با خندیدن ما می خندیدی.محوطه کلا تاریک بود،اولش یه جوری شدی ولی یزره که گذشت عادت کردی. تئاترش...
نویسنده :
مامان و بابا
2:09









